کد خبر: 13228
تاریخ انتشار: دی 28, 1402

شهیدنامه ایرنا استان سمنان؛ جاویدنام ابوالفضل مهرابی

ابوالفضل مهرابی نخستین فرزند رمضان و صغری از شهیدان شهرستان دامغان دیار دارالمرحمه سمنان است، فرمانده گردانِ فوتبال‌دوست، دانش‌آموخته نظامی و از شاگردان شهید زین‌الدین بود که در طراحی جنگی نیز دستی بر آتش داشت.

به گزارش خبرنگار ایرنا، شهید مهرابی سوم فروردین ۱۳۴۱ در روستای محمدآباد شهرستان دامغان در خانواده‌ای متدین دیده به جهان گشود. این خانواده متدین ۲ فرزندشان را در راه دفاع از کشور تقدیم کردند.

او چهار خواهر و یک برادر داشت و در چهارسالگی وضو می گرفت و برای نماز به مسجد می رفت. اجتماعی بود. علاقه زیادی به درس و مطالعه داشت.

شهید مهرابی از همان خردسالی کتاب برمی داشت و با زبان شیرین کودکانه‌اش آن را می خواند، دوران کودکی‌اش‌ با آزمون‌های دشواری سپری شد، از سال ۱۳۴۴ به علت وجود نظام ارباب‌رعیتی و مشکلات فراوان اقتصادی، به ناچار به کلاته محمدیه در چندکیلومتری محمدآباد کوچ کردند.

مادر شهید مهرابی نقل می‌کند: پس از ازدواج، خداوند ۲ فرزند به ما عطا کرد؛ ولی بهره ای از وجودشان نبردیم و از دنیا رفتند. از این موضوع من و همسرم ناراحت بودیم، متوسل به آقا ابوالفضل العباس(ع) شدیم و گفتیم: خدایا! به آبروی ابوالفضل(ع) به ما فرزندی عنایت فرما! نامش را ابوالفضل می گذاریم و در روز هفتم محرم عَلَمی به یاد پرچمدار کربلا برپا می کنیم. طولی نکشید خدا پسری به ما داد و نامش را ابوالفضل گذاشتیم.

این شهید والامقام دوران تحصیلات ابتدایی را در روستای محمدآباد طی کرد. سپس دوران راهنمایی را در مدرسه اروندرود(شهید امینیان) با موفقیت گذراند. او فاصله ۱۰ کیلومتری روستا تا شهر را با دوچرخه رفت و آمد می کرد، تحصیلات دبیرستان او با حضورش همراه با مردم در راهپیمایی‌های انقلاب همزمان شد.

شهید مهرابی یکی از عناصر مهم در پخش اعلامیه ها بود، همه مردم را تشویق می کرد تا حضور گرمی در راهپیمایی داشته باشند، برای شرکت مردم روستا در راهپیمایی وسیله نقلیه آماده می کرد. اهل نماز جمعه و جماعت بود.

«حضور در جبهه» شرطی برای ازدواج

این شهید جلیل القدر تفسیر المیزان را زیاد مطالعه می کرد. به انجام واجبات مقید بود و در انجام مستحبات تلاش می کرد. سعی بر ترک مکروهات داشت، شعار نمی داد بلکه اهل عمل بود. مهربان و صمیمی بود، آنقدر که همه از همنشینی با او لذت می بردند.

شهید مهرابی به ورزش علاقه مند بود، فوتبال را بیشتر دوست داشت. تحصیلات خود را هم تا مقطع کاردانی نظامی ادامه داد و در زمانی که برای دفاع از وطن نقش‌آفرینی می‌کرد، ازدواج کرد و با همسرش قول و قرار کرده بود که نمی‌تواند دست از دفاع کشور بکشد و باید در راه دفاع از وطن نقش‌آفرینی کند.

این شهید والامقام در کنار تحصیل کار می کرد و هم یاور پدر بود، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به عضویت کمیته انقلاب اسلامی درآمد و در گروه مبارزه با مواد مخدر تلاش کرد

مشارکت در عملیات‌های شناسایی منافقین

شهید مهرابی یکی از اعضای فعال در شناسایی چهره منافقان بود و مدتی دلاورمردانه در کردستان جنگید، همیشه می گفت: «باید گوش به فرمان امام خمینی(ره) باشیم، ولایت، حجت خدا بر زمین است.»

این شهید جاویدنام به عنوان پاسدار از طرف سپاه دامغان لشکر ۱۷ گردان پیاده به جبهه اعزام شد و در عملیات‌های مختلف از جمله محرم، فتح المبین، والفجر مقدماتی و پاکسازی جاده بانه- سردشت و عملیات خیبر شرکت داشت.

برادر شهید مهرابی می‌گوید: بعد از عملیات والفجر مقدماتی برادرم به روستای محمدآباد آمد و بچه‌های روستا را جمع کرد و به بیرون از روستا برد. به آنها آموزش‌های مختلف نظامی می‌داد که همه آن آموزش‌ها هنوز یادم است.

از مقامش در جبهه چیزی بروز نمی‌داد

پدرش شهید مهرابی نقل می‌کند: هر وقت از مسئولیتش سوال می‌کردیم، می‌گفت : جاروکشم یا کفشدار منطقه. حتی از دوستانش می‌پرسیدم، می‌گفتند: او راننده است و درس می‌خواند. هیچ وقت از مقامش در جبهه به ما چیزی نمی گفت، می‌توانم به جرات و براساس گفته‌های همرزمانش بگویم او مدیری لایق و فرمانده‌ای جسور بود.

این شهید والامقام یکی از چهره های شاخص و نیروهای فعال جبهه و پشت جبهه بود. هنگامی که در خط مقدم حضور داشت، به عنوان مسوول رزمندگان و زمانی که در پشت جبهه بود، به آماده سازی نیروها می‌پرداخت. در اردوگاه چشمه علی دامغان و حتی در پادگان ۲۱ حمزه نقش‌آفرینی می‌کرد.

شهید مهرابی در ماموریت‌های کردستان و جنوب تمام فکر و ذکرش جنگ و مقابله با دشمنان اسلام و قرآن بود. در چهره اش معرفت، نور، تقوی، صبر و استقامت نمایان بود. استعداد عجیبی در مسایل نظامی داشت، طراح لایق و فهیمی در پیشبرد اهداف در میدان نبرد حق علیه باطل بود.

زمانی که شهید مهدی زین الدین فرماندهی لشکر ۱۷ علی ابن ابی طالب (ع)را عهده دار بود، شهید مهرابی را به عنوان یکی از فرماندهان انتخاب کرد و مسوولیتش پس از آمدن نیروهای رسمی و مردمی در طرح لبیک یا خمینی از قبل سنگین تر شد.

جدیت در آموزش نیروها

یکی از همرزمان شهید مهرابی، می گوید: در مرداد سال ۱۳۶۱ برای فراگیری فنون نظامی به اردوگاه چشمه علی دامغان رفتیم، فرمانده گروهان و مربی آموزشی ما ابوالفضل مهرابی بود، در هنگام آموزش بسیار سخت‌گیری می‌کرد، سنگین‌ترین آموزش‌های نظامی را ارایه می‌داد و به نظم در کارها اهمیت زیادی قایل بود و می‌گفت: «امروز در این مکان عرق بریزید تا در مقابل دشمن خونتان نریزد.» از آن به بعد چه در جبهه و چه در پشت جبهه آموزش یا تمرین سختی داشتیم، هرگز دچار ناراحتی نمی‌شدیم، در مواقع مختلف جنگ، هر گاه فشار زیادی برما وارد می‌شد، به یاد جملات زیبای او می افتادیم و مشکلات برایمان آسان می‌شد.

یکی دیگر از همرزمان شهید مهرابی نقل می‌کند: برای عملیات خیبر و دفاع از جزایر، از میان ۲۰ گردان رزمی، گردان فتح دامغان برای اعزام به جزیره انتخاب شد. ابوالفضل مهرابی با شوق بیش از حد، هدایت نیروها را به عهده گرفت و نیروها را برای دفاع در مقابل تانک های عراقی آماده کرد. به دستور مسوول ستاد لشکر علی بن ابی طالب(ع) شهید اسماعیل صادقی به منطقه رفت.

آخرین نقش‌آفرینی شهید مهرابی در دفاع مقدس

شهید مهرابی با اولین گروهان سوار کمپرسی شد و به منطقه رفت. نیمه های شب، نیروها به داخل جزیره هدایت شدند. بعد از کمی استراحت به خط مقدم رفتند. او در آنجا نماز طولانی خواند و بسیار گریه کرد. در منطقه با بی‌سیم‌چی خود سوار بر موتور نیروها را هدایت می‌کرد. گلوله‌های آرپی‌جی‌ را به رزمندگان می‌رساند. او در یک لحظه ایستاد تا با بی‌سیم صحبت کند که گلوله خمپاره به جلوی موتور اصابت کرد.

شهید مهرابی سرانجام پس از روزهای طولانی در دفاع از وطن، سبکبال و بی تعلق به خاک دامن گیر، شانزدهم اسفند ۱۳۶۲ در سن ۲۱ سالگی در جزیره مجنون در عملیات خیبر به شهادت رسید.

پیکر مطهر شهید مهرابی در گلزار شهدای زادگاهش در روستای محمدآباد دامغان به خاک سپرده شد.

شهید مهرابی در وصیت‌نامه خود گفته است: تلخی دنیا باعث شیرینی آخرت و شیرینی دنیا باعث تلخی آخرت است. ان شاءالله گرفتاری‌های دنیوی که می‌کشید ذخیره آخرت شما باشد. مرا عفو کنید که نتوانستم وظیفه خود را نسبت به شما خوب انجام دهم. می‌دانید که بنده گرفتار مسائل جبهه و جنگ شده‌ام. امیدوارم که در آخرت دست شما را بگیرم. شما را دعوت به صبر می‌کنم. شما را به یاد صحرای کربلا می‌اندازم و خود شما می‌دانید که به زینب (س) چه گذشت. ما همه باید تابع آن شیرزن باشیم. تا زمانی که مسلمانیم و تابع حسین (ع) می‌باشیم، باید اینطور باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *