کد خبر: 13819
تاریخ انتشار: اردیبهشت 25, 1403گروه : دامغان
بخشی از گفتگو با کارآفرین عزیز و خیّر دامغانی، حاج محمدعلی ترابی، رئیس کارخانه رادپرده دامغان جامعه امروز به یک انقلاب فرهنگی نیاز دارد؛ انقلابی در جهت بازسازی فرهنگ کار و تلاش و تولید و مبارزه با تنبلی و رکود و مصرفگرایی. اشکال عمده کار امروز، از بین رفتن #فرهنگ_شاگرد_و_استادی است. حرکت پر شتابِ از صبح تا به شبِ چرخدندههای دستگاههای این کارخانه به ایستایی متمایل شده و ساعات کاریشان محدود شده ولی شکر خدا این مجموعه تولیدی نه مثل برخی مجموعههای دیگر، از نفس افتاده و نه مانند بسیاری از کارخانجات و کارگاههای تولیدی، به تعدیل نیروی انسانی اقدام کرده است. عصر دیروز برای دقایقی به دیدار یکی از کارآفرینان دلسوز و پرتلاش و براستی خستگیناپذیر از خیراندیشان نیکرفتار شهرم رفتم تا ارادت قلبیام را به پیشگاه خیرخواهی و دلسوزی خالصانهاش ابراز کنم؛ همشهری گرامی جناب آقای حاج محمدعلی ترابی، مدیر #کارخانه_رادپرده و از خیّران بخش بهداشت و درمان در دامغان. در هر بار دیدار با وی، بیش از هر چیزی مفاهیم ارزشمند جدیت، پشتکار و خستگیناپذیری است که بر هر نکته دیگری در ذهنم پیشی میگیرد. بهویژه در این دیدار کوتاه که گزارشی هر چند مختصر از دامنه فعالیتهای خود در دامغان در دهه هفتاد و هشتاد تا به امروز بیان کرده و از مسیر پرتلاطم تلاش و تولید سخن گفتند و درباره تلخی #تحریمهای خارجی و تلختر از آن، #خودتحریمی برخی داخلیها با تلخکامی صحبت کردند؛ از اینکه در سایه مشکلاتِ بر سر راه واردات اولیه از یک سو و کم شدن قدرت خریدن داخلی از سوی دیگر، حرکت پر شتابِ از صبح تا به شبِ چرخدندههای دستگاههای این کارخانه به ایستایی متمایل شده و ساعات کاریشان محدود شده برایمان گفتند و البته دست آخر شکر خدا را بر زبان جاری کردند که این مجموعه تولیدی نه مثل برخی مجموعههای دیگر، از نفس افتاده و نه مانند بسیاری از کارخانجات و کارگاههای تولیدی، به تعدیل نیروی انسانی اقدام کرده است. روی دیگر سخن کارآفرین عزیز شهر، متوجه جوانان فارغ از تحصیلِ مهندس لقبگرفتهای بود که برای رفتن بر سر کار، مراجعه میکنند اما متاسفانه هم از جهت علم و آگاهی و هم از جهت مهارت و اقدام عملی، حتی قادر به کمترین کاری شبیه باز و بسته کردن یک پریز برق هم نیستند. وی اشکال عمده کار را از بین رفتن #فرهنگ_شاگرد_و_استادی دانست و با ورق زدن کتاب تاریخ ذهنش، از روزهایی گفت که پسرهای شهر با رسیدن به سنین نوجوانی، وارد بازار کار میشدند و بعد از پنج، شش سال وردست استادی بودن، خودشان استاد میشدند و خود، تولید و تلاشخانهای را به راه میانداختند و این چرخهی استاد و شاگردی باز ادامه مییافت. او معتقد بود جامعه امروز به یک #انقلاب_فرهنگی نیاز دارد؛ انقلابی در جهت بازسازی فرهنگ کار و تلاش و تولید و مبارزه با تنبلی و رکود و مصرفگرایی و از همه مهمتر، #ترویج_فرهنگ_مسئولیتپذیری نسبت به دیگران. دست آخر هم مرا به دو خاطره زیبا مهمان کرد تا هر چه بیشتر با دلیل توفیقاتش آشنایم کند؛ نخست بر روی صفحه ذهنم تصویری کشید از غیرت و حمیّت عمویش، مرحوم معمارباشی -کربلایی فضل الله ترابی، پدر شهید حاج حبیبالله- که وقتی ایادی رضاشاه به همه بنّاها دستور کار و بهسازی شهری را داده بود و معمارباشی هم نمیخواست برای رضاشاه کار کند چون پول او را حرام میدانست، تصمیم گرفت برای کار به گرگان برود ولی همراه وسایلش طنابی هم برداشت و گفته بود: این طناب هم باشد که اگر آنجا کار بنایی پیدا نکردم، باربری کنم و باری بر دوش بردارم و دستمزدی بگیرم؛ بدون اینکه نگران از جایگاه و موقعیت اجتماعی و برازندگی لقب مهم “معمارباشی”اش باشد. و بعد هم خاطرهای بس شیرین و آموزنده از مرحوم پدرش، استاد لطفالله ترابی گفت که تابستانها معمار بود و زمستانها وقتی سرما اجازه کار ساختمانی نمیداد، مغازهای را اجاره میکرد و کفش میدوخت. در زمان بنایی گاهی که کاری فراهم میشد، دو نفر شاگردبنا هم داشت که مزد روزانه هر یک از آنها دو ریال بود. گاهی که خودش کنار دو کارگر مشغول کارهای ساده کارگری میشد، وقت غروب، چهار ریال از شش ریال مزد بنایی را برمیگرداند و به صاحبکار میگفت: خودت دیدی که من امروز کارگری کردم نه بنایی، پس بیشتر از مزد کارگر استحقاق ندارم! این در حالی بود که فقر و نیاز مالی شدیدی هم داشت. این روحیه مسئولیتپذیری نسبت به دیگران و آن دیگری هم مسئله غیرت کار و ایستایی بر قله باورها و اعتقادات. با آرزوی سلامت برای تمامی مجاهدان میدان جهاد اقتصادی که دلسوزانه چرخه اقتصاد کشور را به حرکت درمیآورند. ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳ دیار تدین و تمدن مصطفی ترابي


دیدگاهتان را بنویسید