کد خبر: 1837
تاریخ انتشار: شهریور 23, 1400گروه : دامغان
دامغان نما نقش پسته در اقتصاد دامغان را بررسی میکند. پسته، دامغان و هیچ!
پایگاه خبری دامغان نما _ سید رضا جزءمومنی عنوان فلسفی شد … خدا به داد برسد! اجازه بدهید با یک سئوال ساده این مقاله را آغاز کنم و آن هم اینکه چرا شهری که تمام شاخصههای آن بویژه شاخصههای اقتصادی آن مثبت است باید ضریب فلاکت اجتماعی آن از دیدگاه صرفاً اقتصادی و متعاقب آن خیلی از آثار فقر مثل طلاق عاطفی و اعتیاد و خیانت و … قابل شمارش باشد؟ به عبارت بهتر، مردمی که میزان درآمدشان بیشر از میزان هزینه کردشان باشد طبق قاعده میتوانند مردم خوشبختی باشند و عموم مردم شهر باید در رفاه نسبی و صاحب شغل و درآمد کافی قلمداد شوند البته این ضریب در کلان شهرها قاعدهی درستی نیست زیرا پیوند عاطفی و قومیتی وجود ندارد و مردم معمولاً سرگرم تامین معاش از رهگذر مهاجرت هستند. و اما در دامغان با حضور پسته که با افزایش سطح زیرکشت و بالا رفتن میزان تولید در واحد سطح و اقدامات مهم دوره داشت پسته در رهگذر توصیههای ترویجی و اقبال عمومی مردم دامغان به باغداری پسته با درآمد خوبی مواجه شده در سالهای اخیر میتوان گفت یکی از شهرهای مهم در تامین درآمدهای مربوط به باغبانی و کشاورزی و تولیدات گندم و جو و میوه بویژه پسته بوده است. البته بسیاری از ظرفیتهای پیدا و نهان که سر به فلک میزند و بارها در مورد آن نوشتهاند که کویر دردانه است و کوهستان مرجانه و دامغان آثار باستانی دارد و غار و کوه و کمر و قدمت 7000 ساله و نیز 8 دانشگاه و بیش 15 درصد جمعیت شهر دانشجو و … اما چرا مردم دائماً ابراز نگرانی و ناراحتی میکنند و چرا نقل مجالس بلیت قطار و بیمارستان ولایت و کمبودهای بازار و قیمت بالاست و اساساً چرا شاخصههای برخورداری در زمینه رفاه نسبی در این شهر آنقدر کم است که متخصصان و سرمایهگذاران و شاید متمولان و مشخصاً باغداران عمده پسته اقبال مناسبی به این شهر رویایی در دل کویر و کوه ندارند و حتی انباشت درآمدهای آنها از موقعیتهای اقتصادی دامغان نیز در بانکهای این شهر نیست؟ درآمد پسته به تنهایی اگر در شهر هزینه شود و نذر بانکهای مرکز و استانهای مرکزی نشود؛ سعادت تمام شهر و کارآفرینی و اشتغال جوانان دامغانی تا حدودی فراهم میشود لذا باید از این دریچه به شهر نگاه کرد و اینکه اقبال تولیدکنندگان در شهر به تامین صرفاً کارگر ساده برای پستهچینی و مقدمات باغبانی خلاصه میشود و وجوه حاصل از پسته حتی به بانکهای دامغان سپرده نمیشود که البته حقی بر ما نیست که برای متمکنان و متمولان جامعه خط سیر حرکت ترسیم کنیم ولی مایهداران بدانند که سرمایه را در شهری حاصل کردهاند که مردم شهر، خاکسارانه همّت گماشتهاند تا باغدار و ملاک به نوایی برسد لذا دست تکدّی نیست بلکه توقع خیرخواهی است که به مردمی که از اقوام خودشان هستند توجه داشته باشند و اگر چنین نباشد طبق قاعده معرفت کسی حق گپ و گفت در موضوع سرمایهی مایهداران ندارد. در سالهای قبل گفتیم و نوشتیم که کاش جشنواره پسته که با حضور کرونا و نگاه جدید شورانشینان فراموش شد و صدای شفافیتخواهان شهر هم به خاموشی گرایید به این سمت و سو حرکت میکرد و مبتکر ایجاد بزرگترین شرکت سهامی پسته شهر بود و با استفاده از قدرت رایزنی خود برای عموم مردم تسهیلات دریافت میکرد و با سهامی عام به فرآوری پسته میپرداخت و شهر را از موهبت پسته به شکل همگن برخوردار مینمود و متاسفانه جشنواره چون مبتنی بر جشن برگزار میشد با حضور کرونا، استخوانش خُرد شد و هرگز در عیار علمی نتوانست نقش مهمی را ارائه کند و ای کاش دانشگاههای دامغان در سال جاری با فقدان جشنواره پسته، پایی پیش میگذاشتند و با محوریت اقتصاد پسته، همایش ملی برگزار میکردند تا شاید از دریای آوردههای پسته، حداقل، باور علمی پسته در ایران، متوجه هوشمندی دامغانیها میشد!و کاش با باور آگاهانه و تلاش و پویایی مسئولین دامغانی این شرایط فراهم شود تا مرکز مطالعات ملی پسته در کنار مرکز تحقیقات پسته در دانشگاه آزاد اسلامی دامغان در این شهر به عنوان پایگاه اصلی مطالعات، تحقیقات، بیماریشناسی پسته، صادرات، توسعه و … ایجاد و اساساً صادرات بینالمللی پسته بنا به کیفیت انحصاری پسته دامغان با برند این شهر به جهان معرفی شود. البته مردم ایران، هر دامغانی را میبینند؛ توقع دارند چون شعبدهبازان از جیب و کیف و چمدان و ساکشان پسته درآورند! و اصلاً تصور میکنند در خیابانهای دامغان، درختهای پسته با خوشههای رنگین در دسترس عموم است! در حالی که تا به حال محاسبه کردهاید که چه کسری از دامغانیها پسته دارند و یا هرگز میدانید که چه تعداد از دامغانیها حتی طی سال، یک دانه پسته را به سفره عید هم تجربه نمیکنند. پسته به دامنه پشتکار بیشتری نسبت به سایر میوهها، نیاز دارد و به عنوان محصول استرتژیک معرفی میشود و عنوان طلای سبز را یدک میکشد و بسیاری از جهانیان در پی دریافت و تناول آن هستند لذا میتواند در حوزه اقتصادی با پشتوانه ارزآوری و صادرات مطلوب ارزیابی شود و پایگاههای صادرات پسته در همین دامغان ایجاد گردد و با فرآوری علمی و بستهبندی شکیل و با شرایط نگهداری ایمن و سالم، صادر شود و ارزش افزوده آن و تامین نیروی کار دائمی و اشتغالزایی سودمند متوجه دامغان و کمی هم متوجه توسعه این شهر در تمامی عرصهها باشد ولی متاسفانه تمام هنر دامغانی جز در موارد بسیار محدود متوجه بیل زدن و آب دادن و هرس و تامین کود و سموم است و به هنگامه فروش محصول، کمترین میزان از بهره، نصیب اوست. امیدوارم مسئولان دامغانی، پسته را با نگاه سرمایه ملی مورد توجه قرار دهند و بیشتر از پیش در اندیشه حفظ سرمایههای این شهر در حوزه باغبانی و محصول برجسته پسته باشند.

موضوع، بحث اقتصاد پسته است و اینکه با خامفروشی چه ظلمی حتی به باغدار میشود و سود نهایی متوجه واسطههاست که با کمترین میزان از خطرپذیری، بیشترین آورده مالی را در بازار پسته تجربه میکنند و در سالهای اخیر بلای دزدی از باغات هم قوز بالای قوز شده و باغدار بینوا بعد یک سال تلاش و تحمّل هزینههای بالا و خون جگر خوردن در تامین آب و کود و سم و … دقیقاً در موعد خوشهچینی، زمینگیرِ ناجوانمردی سارقان میشود که جای دارد در موعد پستهچینی، دهیاریها به تامین نیروی حفاظتی بپردازند و نیروی انتظامی هم به حد توان کمک کند و اداره آگاهی با شناسایی سارقان و اداره دادگستری هم با اقدام قاطع در پیشگیری از ظلم، یاریرسان باغداران مظلوم باشند.
دیدگاهتان را بنویسید