کد خبر: 5585
تاریخ انتشار: بهمن 20, 1400گروه : دامغان
دامغان نما گزارش میدهد؛ *اینجا دام غم است؛ بی خیال زندگی! شرحی تاسفبار از وضعیت کسب و کار و شرایط اقتصادی در دامغان *به قلم سیدرضا جزءمومنی روزهایی بود که با التماس می نوشتم؛ آهای متمکّنان عالی، جاخالی ندهید و از دامغان نروید ولی بعداً فکر کردم واقعاً دکتری تخصصی هوا فضا، نفت و متالوژی در دامغان چه کند؟ و کمی بعدتر فهمیدم حتی اگر سرمایه حسابی هم داشته باشی با این مسئولان شایسته! کجا سرمایه را به کار ببندی؟ تا انگ دزدی نخوری و به اصالت سرمایهات شک نکنند که این پسر فلانی، باباش فلان کاره بود؛ این همه پول را از کجا آورده؟! و البته امروز از همه گفتههای خود توبه میکنم و از هر که به تمکّن اجتماعی هم رسیده؛ میخواهم که دست عیال و اولاد را بگیرد و از این شهر برود که اینجا جای زندگی نیست و اساساً امید به بهبود در کار نخواهد بود که نرخ طلاق، پشت هر مرد با غیرتی را میلرزاند ولی بعضیها هنوز در تبیین فلسفه شهر مومنان ماندهاند و مشق بیخیالی میکنند و اصلاً در کُنه احادیث نبوی و علوی و صادقی و باقری هم غور نمیکنند که ریشه همه فلاکتها در مباحث اقتصادی است و دامغان شهری بی در و پیکر در زمینه کسب و کار است و وجود دهها پاساژ و مرکز خرید، فقط دستآویزی برای بازی ملّاکان و خرده سرمایهداران است تا در کمتر از سه سال، نرخ مغازهای از متری 7 میلیون تومان را به 50 میلیون تومان برسانند و با نرخ اجارههای نجومی، جوانان بیکار این شهر را نفله و نابود کنند و هر روز چند فروشگاه زنجیرهای از زمین این خاک نفرین شده سر بر آورد و به نرخ بدبختی و فلاکت چندین جوان نجیب، سرمایه دامغانیها به جیب سرمایهداران مرکز نشین بریزد و حتی یک روز هم انباشت سرمایه در بانکهای دامغان نداشته باشند. اینجا دامغان است با نرخهای نجومی در هر زمینهای به شکلی که جمع کثیری از مردم شهر به شکل تجمیعی و خانوادگی هر هفته، سری به میدان بار شاهرود میزنند و به طور شراکتی، میوه مصرفی خود را تامین میکنند و تعداد بسیاری از دامغانیها مجموعه نیازمندیهای خود را در زمینه لباس و لوازم منزل از تهران تهیه میکنند تا از گردونه گرانی این شهر جان سالم به در ببرند و در این معامله، هم مردم و هم بازاریها ضرر میکنند که ضرورت دارد مسئولین ارجمند چارهای بیاندیشند تا کسبه، پا از کفش یکدیگر درآورند و تداخل کسبی تا این حد نباشد که مرکز زیراکس و چاپ، سرکه سیب و آبغوره خانگی بفروشد و نانوایی، دست در جیب زعفرانفروش و عنابفروش کند و اساساً هر مغازهای، دو متر از پیادهرو خیابان اصلی را بگیرد و انواع میوه و رشته را علیرغم جواز کسب به دید مشتریان عرضه کند. میدانبار دامغان خردهفروشی میکند و گاهاً از مغازهدار گرانتر میفروشد زیرا مغازهدار بار خود را از شاهرود تامین کرده است و از آن سو چه بسیاری هستند که از شهرهای دیگر میآیند و بار بنجل خود را به فروش میرسانند و در قالب پنجشنبهبازار بخشی از سرمایه دامغان و کاسب دامغانی را با خود به شمال میبرند. تعداد پرشمار املاکیها و پرتغالفروشهای غیررسمی شهر نشان از بیکاری مردم شهر دارد و جالب اینکه بخشی از فروشندهها در دو سطح کاملاً بیهدف در بازار حضور دارند؛ بخشی از پدران پولدار، بچههای خُرد خود را بازاری کردهاند و با خرید یک باب مغازه، سایه شیطنت بچه را از سر مادر، کم کرده و این جوان، آشنا به محیط کسب و کار نیست و ناخواسته هرز میرود و بخشی دیگر، بازنشستگانی هستند که بخشی از وجه سنوات خود را دادهاند و مغازهای را اجاره کردهاند و بی خیال روزگار نشستهاند تا حوصله عالی در جمع خانواده سر نرود و در جایگاه کاسبان، تسبیح بندگی بیاندازد و امّن یجیب آرزو بخوانند و اما بخش میانی این دو جمعیت که واقعا به قصد زندگی در بازار حضور دارند از دو سوی مذکور آسیب میبینند زیرا این دو سویه، ارزش زمان را و مزد حضور در مغازه و واحد تجاری را به هیچ وجه محاسبه نمیکنند و به هر میزان از درآمد، خشنودند ولی جمعیت میانه، زندگی دارد و وابسته به کسب و کار باید مخارج مغازه و زن و زندگی را تامین کند لذا شورای اصناف، کاش قاعده و باوری داشت و اساساً طبق نیازمندی شهر جواز کسب صادر میکرد نه به قیمت تامین و پرداخت وجه صدور جواز. پاساژهای شهر، خالی از مشتری است و کاسبها در تامین هزینه اجاره و شارژ مغازه و تامین هزینه آب و برق ماندهاند و جوانانی که امسال مغازه را اجاره میکنند و سال بعد به اعتبار نسیه و چک و قسط، سرشکسته و دلشکسته، مغازه را تحویل میدهند. آقایان مسئولین! کارهای ساختاری و کارخانههای مولّد را در شهر راهاندازی کنید تا هر که دو قیچی زد سریعاً در کنجی از شهر آرایشگاه نزند و هر که بازنشسته شد؛ املاکی و دفتر بیمه نزند و اجازه دهند طبق سرانه کسب، همگان از موهبت تلاش صنفی خود برخوردار شوند. دامغان، شهر چانهخور است و تا میتوانی باید چانه بزنی تا جنس را در شرایط منصفانه، تامین نمایی زیرا عدم رونق در کسب و کار و فشار عقبهی اجاره و شارژ و … باعث میشود حتی ناخواسته، قیمت روی قیمت بگذاری تا شرمنده دخل نباشی لذا شاهد بودهایم که در بسیاری از شهرها، چانه زدن هیچ مفهومی ندارد و اگر دقت کنی فقط کسبه دامغان چانه نمیزنند و هنگام خرید، خیلی راحت پول میدهند چون دقیقا همدیگر را میشناسند. تعزیرات، نقش خود را بنا به قوانین سالهای قبل اجرا میکند و میزان جریمهها اصلاً در حد توبیخی کارگشا نیست و معمولاً عبارت “جریمهاش را میدهم” را شاید بارها شنیده باشیم که متاسفانه باید خوف از تعزیرات کارگشایی کند و قدرت قهریه حسابی، وجود داشته باشد نه جریمهکردی که به خزانه میرود و نفعی به حال مشتری ندارد. تقریباً تمامی ادارات دامغان که امکان انقلاب دکّانسازی داشتهاند؛ کوتاهی نکردهاند و سعی نمودهاند از قافله مغازهسازان عقب نمانند و با اجاره دادن مغازهها به نرخ بیچاره کردن جوانان در تعیین اجاره بهای نجومی، بخشی از درآمد را در اداره دولتی! خود خرج کنند که امید است کسی ظهور کند و جلو این همه اجحاف در گران کردن شهر را بگیرد. واقعاً میزان تولیدزباله شهروندان دامغانی تا چه حد است که در شهر تا این میزان زبالهپوهای غیر دامغانی در حال تامین کسب حلال! تلاش میکنند و ضمن اینکه نجابت شهری زیر سئوال میرود؛ دلسوزانه باید در اندیشه هموطنی بود که در دل کثافتهای زباله در پی کارتن و پلاستیکی است تا شاید به قیمت نانی و طعامی، شب او را به صبح برساند در حالی که شهر وقتی ظرفیت سیر کردن خود را ندارد؛ میتواند مثل شهرهای همسایه، اقبال دیگران به خودشان واگذارد تا در زمینه فرهنگی و مذهبی هم خطا و خطری متوجه شهر نباشد. مسئولان ارجمند! سرمایهگذاران واقعی و بویژه دامغانیهای متمکن مقیم کشورهای دیگر را با التماس بیاورید حتی اگر قصد پولشویی! دارند ولی این مردم رنجور را به وعدههای سرخرمن دلخوش مدارید که فردایی است در پس امروز و خدایی است که عقوبت میکند و بدانید؛ تلاشِ معادلِ حقوق و موقعیت شغلی، تلاش مفید نیست بلکه باید در فشار غم مردم، جان داد که در آیین جهادگران، مابهازایی از رشادت سردار سلیمانی را شاهدیم و نغمههای آسمانی از منویات رهبری فرزانه انقلاب که در تمام سالهای اخیر در تنظیم شعار سال، دل در توسعه اقتصاد داشتهاند و آهای مسئولان دامغانی! که در هر جلسه سعی میکنید از حضرت آقا، نقل قولی داشته باشید ولی بنا به دیدگاه صائب مولا و رهبر این مملکت کار نمیکنید؛ بدانید که اگر در حد متعالی ظرفیت برای حل مشکل مردم تلاش نکنید از دامنه کیفر الهی در امان نخواهید بود. اسیر شرق و غرب استان نباشید که شاهرود و سمنان برابر با تعالی شهرشان به خوبی تلاش میکنند و از نرخ برخورداری خوبی برخوردارند و ما دامغانیها، دل در وعدهها سپردهایم و جوانان این شهر از مرز سن ازدواج گذشتهاند و رغبتی به تامین زندگی ندارند و این آشوبِ تهیدستی، میتواند ساختار عفاف و حیا را برهم زند. دقت کردهاید هر که از دامغان رفته است؛ دیگر قصد برگشتن ندارد و جمعیت عظیم دامغانیها در شهرهای استان و تهران و مشهد گویای همین عدم اقبال به دامغان است که در آن کار موثر نیست و مردم دست در جیب هم دارند و سرگرم روزمرگی هستند در حالی که جذب حداقل 5000 نفر در کارخانههای مولّد و موثر میتواند این شهر را به دوران طلایی بازگرداند. سرمایه پسته و سردرختی این شهر آنقدر هست که بتوان با آن کاری کارستان کرد ولی تمام پسته و سردرختی در معاملات سلف، نصیب کفتارهای بازار ملی و بینالمللی(صادرات) میشود و جیب دامغانی مثل همیشه خالی است و اصل فرآوری پسته هم که بارها در بلندگوی خفته رسانهها فریاد کردیم به هیچ وجه به پویایی نرسید و اساساً هیچ تعاونی جانداری در توسعه فرآوری پسته با مشارکت جوانان دامغانی، شکل نگرفت. و اما این نوشتهها نیز راه در جایی ندارد و با چند کامنت ساده در ردّ و قبول به پایان میرسد و تا نقدی دیگر، نقلی وجود ندارد و دوباره و چندباره، مسئولان ارجمند در تامین گزارشهای رسانهای از هم سبقت میگیرند و در قالب نیکخواهان شهیر در دل شهرکها، انقلاب خدمت به پا میکنند و در آوردن وزیر و وکیل و مدیر، گوی سبقت از هم میربایند و البته در صورت ضرورت، لگدی هم به خودرو وزیر میزنند تا به خود آید و بیمارستان دوم و سوم را احداث کند. با تصویری از میدان کار دامغان، مطلب را به پایان میبرم که شما قصد حضور در نانوایی دارید ولی در این سرمای جانسوز، 10 نفر به گرد خودرو شما هستند تا در قبال حضور بر سر کار بنایی، شاید لقمهای نان حلال به سفره ایشان حوالت شود و دریغا از کارگری که با دست خالی به خانه رود و بی حس و عاطفه، چشم حیا از زن و بچه خود بدزدد که امان از دستان خالی!



تا زمانی که کارگاه و کارخانهای نباشد؛ هر گوشه شهر مغازه بدون مالیات و عوارض به پا میشود و وجاهت شهری را نابود میکند و مردم نیز به نرخ بیچارگی مغازهها، سراغ این قشر البته زحمتکش میروند تا به اعتبار کمی تخفیف، اجناس را منصفانهتر تهیه نمایند.










دیدگاهتان را بنویسید