کد خبر: 9501
تاریخ انتشار: دی 11, 1401گروه : ایثار و مقاومت
سپهبد سلیمانی ، سردار آسمانی سیدرضا جزء مومنی یک و بیست دقیقه به وقت فتنه ی اجانب و یک و بیست دقیقه به وقت عروج یک عارفِ عاشق. آغازین فرصت بامداد آدینه از سیزدهمین روز زمستان ١٣٩٨ دشمن در نقش خبیث ترین خلایق، سلطان معرفت و شاه بیت غزل مهربانی و غیرت را در خاک عراق و در عملیات ناجوانمردانه به همراه تعدادی از یاران مهرمندش ترور میکند و خیلی زود به رسم این شاه شکارِ شهامت در بوق و کرنای رسانه های جهان ، مسئولیت را به عهده می گیرد که هیچ بلکه با غرور و البته تعصب خبیثانه ، بانگ شادی نیز سرمی کند ولی غافل از آنکه گهواره نشینان این مرز و بوم ، شیران شرزه و رشید ملت ایرانند و از نسل غیرت آرش و قاسم و همت بسیار داریم. در این سه سال به سرفصل های مهمی از شجاعت ، شهامت ، عطوفت ، را فت ، فداکاری ، ولایتمداری ، احسان ، غیرت و ایمان سردار در جنبه های فردی و اجتماعی ، اشارات مبسوطی شد و هنرمندان در هر رسته ای و نویسندگان به هر دسته ای از او گفتند و نوشتند و … ولی کمتر کسی به کُنه معرفتی حاج قاسم اشاره کرد که بی گمان در راستای برترین اوتاد زمانه در مسیر قطب خویش، مقام معظم رهبری ، برجسته و برآمده بود و به تعبیر بندگی ، بنده ای محجوب و به رسم زندگی ، گوهری محبوب بود و در تفسیر اخلاص چنان معتبر بود که کسی را به مرتبه اش نتوان یافت که اهل تهذیب از نوع تدبیر در بیت و حالت سکون معنا دارند و معنا مییابند ولی او در کسوت نظامی گری ، بی قرار کوه و دشت بود و خدا را به شوق دل و ذوق ارادت می دید و بی مهابا در دل دشمن بود بی آنکه نمازش به تاخیر باشد و بی آنکه کلامش بی تدبیر … سردار، خداجوی همه لحظه ها بود و در کوه و کمر به تقدیرِ ستیز با دشمن تکفیری، سرسپرده مشی و مرام پیر و مرشد خویش، جهاد و عبادت را از احسن تکالیف خود فرض می دانست و به این شاخصه ها، اهل معنا بود و چشمهایش فراتر از مرز زمین و ضمیر را می دید که به آن اعتبار ، پایان داعش را از فرصتی دور اعلام کرد که به تقدیر هیچ آیینی از نظامی گری جهان نمی گنجد که هزار دلیل و راز متغییر را هیچ بدانی و با صلابت از حذف دشمن بگویی. سردار از ملک بالا بود و چه خوب در دانش معنوی و علم لدنّی شریک شد که به موجب آن می گفت؛ من شهادت را گرفته ام ولی کیفیت آن را به خودم واگذارده اند ! و این ادعای صمیمی و خدایی ، همان نکته لطیف است که سردار نظامی عرصه مبارزه با کثیفترین دشمن در فراسوی مرزها را در زمینه رشد معنایی و باور معرفتی به جایی رسانده که کمتر عارفی ، داعیه ای این چنین را مطرح کرده باشد که نوع رفتن را خدای متعال به عبد خاضع خویش واگذار کرده باشد. و او زیرکانه و در اوج کیاست ، معنوی ترین شیوه مرگ که شهادت باشد را نیز به ستوه انتخاب خویش درآورد که نجابت در مکان و زمان و جهان را بر آن افزود تا شاگرد اول کلاس عرفان و معرفت در شمایل اوتاد زمین به نگاه قطب عالم امکان و در تمکین از اوامر مرید خویش به چنان جایی رسد که آفتاب را فرصت تماشا نباشد ! سردار در کیفیت تفویضی انتخاب کیفیت شهادت، مکان را در ملک ثارالله علیهالسلام انتخاب میکند تا عراق همان خاک مطهری باشد که روزی ، سلطان عشق را به همراه یاران در خویش گرفت و بسی از اوصیا و بویژه مولای عشق در آن سکنای معنا دارند و نیز بهترین زمان را جست که آغازین ساعات جمعه بود که مرگ در آن موهبتی نج یب و خدایی است . شاید ١٣ دی را به نام متبرک مولود کعبه گزید و چه نجیبانه ، اول به خیمه زینب سلام الله علیها سر زد و با وداعی مهربان ، راهی ملک عشق در کنار اصحاب حسین علیه السلام شد و نیز وقت تهجد را دریافت که به سجده ی مهر ، العفوکنان اشک سعادت می ریخت و در دل شب و در عمق سکوت، قنوت معرفت میگرفت. کیفیت شهادت را به گونه ای انتخاب کرد که جمع ارکان آن در باور آدمی نمی گنجد که در دل شبی خاص از زیارتی سلطان عشق و گاه تفسیر فلسفه انتظار در دایره جنون به حکم نثار خون ، راهی شوی و چون علی اکبر حسین علیه السلام اربا ً اربا ً تاریخ را تکرار کنی و دستت بماند تا ابوالفضل علیهالسلام را در خاطر ماندگان ، ماندگار کنی و به عطش در دل شب، حسین علیهالسلام را به باور انسان ، بدین سان ، بنشانی و بر کاغذی خُرد ، التجا یی بزرگ را بنگاری و با شوق از او بخواهی که پاکیزه ات ببرد و چون مادر سادات ، جسمت از نظرها غایب شود و روحت به اعلی علیین رحمانی نشیند . و تو سردار چه خوب از امام رئوف حضرت ثامن الحجج علیه السلام ، حکم شهادت را اخذ کردی و ملک ابتلای الهی را برای تعبیر و تفسیر آن در سرای شهادت حسین علیه السّلام برگزیدی تا همه چیز در اوج معنا، معنا شود. ولی پس از شهادت تو مولایت به اشک ، نماز وداع تو را با صدایی نحیف اقامه کرد و در دل گریست در آن روز سخت که دشمن به رسم بام های شام ، هلهله شادی می کشیدند ! و تو امیر سحرخیزِ کوی مهربانی به هفت وادی عشق ، رتبت و مقام آوردی و در اوج مرتبت ، خدا را به دیدار عاشقانه نشستی. سردار ! تو عارف بالله و عاشق بالذّات بودی و چه نیکو به کوی یار راه یافتی که بی گمان موجب رشک صالحان عالم است و بی تردید عبارت ” عاش سعیدا و مات سعیدا ” زیندهی تو و مرام توست. و امّا ما نیز به نام، انسانیم و در شمار قاسم در یک مرتبت مینشینیم و افسوس که در رتبه انسانیت در مسیر قُرب و وصول به جایگاه انسان کامل، حاج قاسم کجاست و ما کجا؟! و افسوس و بسیار افسوس که دیوسیرتان و هیولا خصلتان به گمان خام خویش، آفتابپرست را به دیدار آفتاب، مجازات کردند و غافل آنکه آفتابپرست را عشق به آفتاب چنان است که جان را چون شربتی خنک در دل تابستانی داغ به جانان حوالت میکند. کاش! کمی در رتبه عاشقانهها، دست دل ما نیز به ردای مهر سردار دلها برسد و چونان او در باور و اندیشه و عمل و بویژه در تفسیر عشق، سرآمد شویم.






دیدگاهتان را بنویسید