کد خبر: 9550
تاریخ انتشار: دی 13, 1401گروه : گردشگری و میراث فرهنگی
تاریخانه، اُبهت و شکوه ماندگار سیدرضا جزء مومنی تاریخانه ی مظلوم با کمری دوتا و عصایی در دست که در اسارت کهولت بنا به عدم مراقبت اصولی است؛ همواره آزرده تر می شود و نیاز به بازسازی و بهسازی و توسعه راههای دسترسی به منظور افزایش بازدیدکنندگان از اقصی نقاط جهان را فریاد می زند و چون پیرانِ روزگار دیده ، چشم به راه دارد تا بسیاری از مردمان از هر کنج و کنار جهان به عیادتش مفتخر شوند که متاسفانه ، شهر گنجایش پذیرایی ندارد و مسئولین امر نیز رغبتی به مهمان پذیری تاریخانه ندارند! تاریخانه در شاهراه زیارتی ثامن الحجج عليهالسلام ، سالانه با عبور قریب به ٢٠ میلیون نفر به مقصد مشهدالرضّا و بالعکس، کمترین بهره از گردشگری ندارد در حالی که مولفه های باستانی این شهر در حد و اندا ز ه ای است که بتواند یک روز پُرپیمان را برای گردشگران داخلی فراهم سازد که این شهر در اقلیم اعجاب برانگیز ِ کوه و کویر با کلی قلاع و غار و رود و چشمه در کوهستان و ستاره و کویر و رصد ماه و رویت شهاب سنگ و تنوع فوق العاده کویری ، میتواند با جذابیت ، پذیرای گردشگران باشد که البته هست ولی نه در حد انتظار. آثار باستاني در ایران و از جمله دامغان ، عمدتاً در بخش دولتی نگاهداری میشود که طبیعی است ولی دولت بنا به ملاحظات اقتصادی ، تولیت کم هزینه را در دستور کار دارد و به دلیل صرفه در چند کیلومتر راه آهن ، فعلا ً ترجیح می دهد که تیغ قطارها بر چهره حصار انحصاری صددروازه کهن خط بکشد و کمر دوتای تاریخانه بشکند و زیرزمین مسجد جامع در غربت باشد و مناره های دو مسجد به دلیل تخریب خیابانها ، تهدید شود و غار شیربند ، انگار نیست و قن دیل های چندصدهزارساله به اشتیاق کودکانه ! بشکند و عمارت چشمه علی بر دل آب ، بلرزد و استواری مهرنگار و گردکوه به تخریب طبیعت ، رنگ ببازد و موزه هر جا ، جز دامغان به اشیا اکتشافی این شهر، رونق بگیرد و اولین مجموعه تجاری شهر در چهارراه بلوار ، اسیر انسداد و تخریب شود و ژاندارمری را به بازی بخش خصوصی ، چوب حراج بزنند و قلعه های روستایی از جمله دولت آباد ، فراموش شود و فرهنگ غنی سنتی ، چوب نسيان بخورد و فرهنگ بومی به مماشات فراموشی، تازیانه بخورد و لباس سنتی به بقچه کمتوجهی چیده گردد و لهجه دامغانی به الف معدوله ی قجری ، دامغونی! شود و اصالت ۴٠٠ آبادی قبلی و قنات و کریز و آب انبار و ده ها اصل اعتبار ی فرهنگ به سنگ لعنت مجروح شود و باعث ترک روستاها و حذف کشاورزی و صنایع دستی و باغ و مز ر عه شویم که شاید در حراج سنت به هیاهوی مدرنیته ، دل بعضی ها آرام بگیرد. چقدر درد داشت دلت سید! برگرد به همان تاریخانه که گفتی هر روز تکیده تر میشود و راه دسترسی به آن در خیابانی که حالا برای آن جمعیت ٢٠ میلیونی که چه عرض کنم؛ برای دامغانیها هم فرعی حساب میگردد ! تصور فرمایید ! اسبی تیزرو که سال های متمادی به سوار خویش در سرد و گرم روزگار ، سواری داده و گاه از تّرّکه و تازیانه ی تاریخ بر پیکرش زخم خورده و گاهی هم در تیمارش ، قصور رفته و آب و علفش دیر شده و حتما ً در حسرت استراحت هم آرزو به دل مانده و شوق بسیاری از دقایق را خسته دیده و راه های بسته را گش وده و… حالا به وقت پیری، صاحبش که روزگار است از سر ِ بی مهری ، تمام ابهت روزهای مستی و مهربانی اش را فراموش کرده و بی اعتنایی میکند و اسب پیر به لجاجت صاحبانش ، دیده به تعجب دریده و نجیب انه تلاش میکند به قانون طبیعت ، سرپا بماند که وجدانا ً کار سختی است پس نگذارید اسب تاریخانه به اعتبار اولین مسجد پس از اسلام که عمری به اندازه ی آخرین شریعت الهی دارد در اسارت درد و زخم روزگار بمیرد و اندوه و غمِ تخریب بگیرد. بگذارید ! خشت هایش ، حرف های نگفته تاریخ را روایت کنند و مبادا از دل افگار که از گذر زمانه دارند به نفرین ما ، نگاهمان کنند و ما مسخِ بی مهری خود در عدم دریافتِ حقیقتِ سترگِ این مسجد شویم. و نیز اصالت نام (مسجد) را به نزاکت مسمّا ، ادب قائل شویم که محل ِ سجده آدمیان در دور و دوران بسیار بوده و آن منارِ ایستاده در برابر خشم طبیعت تا دلتان بخواهد به صوت جلی ، مهمان موذن های پیر چون حاج غلامرضا بوده که به فریاد ذوق و اشک شوق چند ده پله را فانوس به دست بر فراز شده اند تا به حکم عبادت ، مردمان را به بیدار ی بخوانند! و حیف است حالا سازمانی که وزارت شده از فخامت این مسجد ، ساده بگذرد و سالانه اعتباری برای تیمارِ مداومش ، منظور نکند. اینجا کرشمههای توریسم معنا ندارد و درآمد شهر از این ناحیه به صفر تنه میزند. مردم درگیر و دار تامین معاش در شهری با نرخ بیکاری نسبتاً بالا که اخیراً بوی بهبود میآید؛ فرصت اندیشیدن به موهبت باشکوه و جهانی تاریخانه را کمتر پیدا کردهاند و مسئولین نیز بسیار تلاش میکنند ولی کافی نیست و همت بالاتر و عزم والاتر میطلبد. مردم تا حدودی در مشارکت فکری کمک میکنند ولی وابسته به تئوری طراحان، خیلی زود عادی میشوند و معمولا ً راه به جایی نمی برند. تعدادی از افراد که در قالب نهادهای مردمی در عرصه حمایت از آثار باستانی وارد میشوند؛ متاسفانه با مفاهیم نادرستی مثل اسطورهسازی به منظور توفیق در گزینشهای مردمی بویژه در انتخابات ، رنگ می بازند و معمولاً ادعاها در حد شعار بلاعمل باقی میماند و هر روز بر وخامت حال ابنیه باستانی افزوده میشود. تاریخانه را باید در ذهن مردم صددروازهی بزرگ، تعریف کرد و نهایت کماقبالی به این اثر بینالمللی وقتی روشن و هویدا میشود که با یک نظرسنجی ساده بفهمیم که چه جمعیت کثیری از شهروندان دامغانی، تاکنون این بنا را از نزدیک ندیدهاند و اگر دیدهاند هیچ توجه و عنایتی به اوج شکوه آن نداشتهاند لذا ضرورت آن است که بدواً نه تنها تاریخانه بلکه مجموعه آثار کهن دامغان را برای همشهریان معرفی نمایید تا به ذات این فخر جهانی پی ببرند. مجموعه تلاش های سال های اخیر جمعی از دلدادگان به ساحت دامغان ، ستودنی است ولی تا دست دولت در کار نیاید معمولا ً اتفاق خاصی رقم نمیخورد لذا ضرورت دارد بهسازی و تقویت این بنای سترگ را با بذل توجه دولت در تعیین ردیف بودجه مستقل دنبال کنیم چون به عبارت ساده مگر چند تاریخانه در جهان داریم ؟! حق بدهید که با بخشی از ردیف بودجه ناچیز اداره کل نمیتوان این عظمت را حمایت کرد. مورد بعدی در این اثر کهن ، عدم دسترسی و عدم برجستهسازی اثر در ترکیب شهری است شاید روزی خیابان تاریخانه از خیابانهای بزرگ شهر بوده ولی در حال حاضر خیابانی جنبی تلقی میشود و ای کاش با خریداری منازل اطراف تاریخانه بتوان میدانی بزرگ به گرد آن احداث کرد تا ضمن برجستهسازی و تامین پارکینگ، مغازههای شیک با سوغات دامغان و رهآوردهای دستی و سنتی مردم شهرمان و بخشی از غذاهای بومی و … بتوان به جذب و جلب توریستهای داخلی و خارجی اقدام کرد. یکی از مهمترین اصول گردشگری مدرن وجود محل اقامت مطلوب است و این همان حلقه گمشدهی توریسم در این شهر است لذا تامین هتل با استانداردهای جهانی نه تنها زمینهساز حضور توریستها خواهد بود بلکه به رونق اقتصادی شهر نیز کمک شایسته خواهد کرد. حضور مترجم ان قدرتمند و البته آشنا به چند زبان زنده دنیا و تامین تاکسی سرویسهای ویژه توریسم و آموزش شهروندان در پذیرش و پذیرایی گردشگران ، میتواند در آبادی شهر در پی نگاهداشت اصولی بناهای سنتی مفهوم یابد. تاریخانه را دریابیم و به اعتبار آن از مجموعه توانمندیهای انحصاری دامغان استفاده بهینه کنیم به شکلی که می توان با سرمایهگذاری مشترک متمکنان دامغانی و شرکتهای دولتی، شهر را به سوی توسعه اصولی صنعت توریسم هدایت کرد و از ناحیه آن به کارآفر ی نی و تامین درآمدهای ارزی امیدوار بود. 15 دی روز تاریخانه است و این اسم ، بیگمان در پی مسمّای نیرومند خویش ، نیازمند حمایتهای بیدریغ شهروندان فهیم و صمیمی دامغانی میباشد تا در آیندهای نه چندان دور با برگزاری همایش بینالمللی ” نگارههای تاریخانه در نگاه جهان ” به تولیت دانشگاه آزاداسلامی و یا دانشگاه دامغان نیز امیدوار باشیم تا با تحکیم باورهای علمی، بتوانیم موقعیت جهانی تاریخانه را بیش از پیش تثبیت نماییم . شایان ذکر آنکه بسیاری از زمینههای ارادت به این مسجد تاریخی ، محضر مسئولین محترم بیان شده ولی تا زمانی که شهر ظرفیت پذیرایی بینالمللی ندارد ؛ نمیتوانیم به توفیق مطلق امیدوار باشیم و این امر به مثابه دعوت از مهمان بدون تامین محل اقامت و تغذیه است ! چون میدانیم شهرمان در برگزاری یک همایش ساده با جمعیت محدود هم فضای کافی در اختیار ندارد. تاریخانه، اسطورهی جهانی است لذا با تامین عکس گزارشهای استاندارد از جمعیت 20 میلیونی زائران ثامنالحجج (ع) دعوت کنیم که مجموعهای از آثار باستانی دامغان را با محوریت تاریخانه ملاحظه نمایند و در این راستا تامین بخشی از تاسیسات تفریحی و اقامتی ضرورت دارد زیرا عمدهی اقبال مردم به فضای باستانی به شکل تخصصی نیست بلکه موضوعی تفننی و در جهت تامین فضای استراحت و اقامت مطرح میشود و برای چنین ضرورتی خیابان تاریخانه ( ایستگاه ) ظرفیت حضور ندارد. چه خوب است؛ تعدادی راوی فرهنگی نیز تربیت شوند و با پشتوانه تاریخی، شهر را به عموم مراجعین معرفی نمایند زیرا شهر ما در حوزه گردشگری فقط محدود به محیط حصار و امامزادگان و تاریخانه نیست بلکه باید این سلسله را در گردکوه و مهرنگار و چشمه علی و تمامی محیطهای توریستی پی گرفت. حیف است در قالب تمجید از سایر شهرها ننویسم که بسیاری از شهرها در فقر موهبتهای باستانی به خلق آثار متنوع نوین اقدام میکنند و خیلی زود، پای مسافر و گردشگر را به آنجا به شکلی باز میکنند که تعداد بازدیدکنندگان آنها بیش از تعداد گردشگران در شهر ما به منظور رویت اصالتهای تاریخی است! پس باید کاری کرد و قبل از آنکه تاریخانه، زانو بزند؛ اصولی زیر بغلهایش را بگیریم که اگر بنشیند؛ بیشک توان برخاستن ندارد! به رسم ماضی، در این نوشتار نیز اگر عزیزی با بخشی از آنچه نگاشتهام؛ همذاتپنداری در معنا و عمل کرد و آن را دوست داشت؛ تقاضا دارم بر نگارنده، منّت گذارد و به ذکر درود و ثنایی، روح پدرش را قرین محبّت نماید.







دیدگاهتان را بنویسید